
با شاخه های سست خیالم چه می کنی ؟
با روزگار رو به زوالم چه می کنی ؟
گیرم که باورم شود تو را خواب دیده ام
با انتظار این همه سالم چه می کنی ؟
گیرم که ای زمانه تو هم ساختی ولی
با سرنوشت حک شده بر فالم چه می کنی ؟

با شاخه های سست خیالم چه می کنی ؟
با روزگار رو به زوالم چه می کنی ؟
گیرم که باورم شود تو را خواب دیده ام
با انتظار این همه سالم چه می کنی ؟
گیرم که ای زمانه تو هم ساختی ولی
با سرنوشت حک شده بر فالم چه می کنی ؟
بزن رفیق که با ناله سه تار بگریم
به سوز و ساز تو چو ابر نوبهار بگریم
بزن رفیق که در روزگار یار ندیدم
ز یار شکوه کنم یا ز روزگار بگریم
بزن که سوز غمی شعله می کشد به دل من
بزن که همره ساز تو زار زار بگریم

دلم می خواد ببخشمت اما دیگه نمی تونم
زخم دلم بزرگ شده،دیگه پیشت نمی مونم
دلم می خواد تا گم بشم که دیگه پیدام نکنی
زخم دلم بزرگ شده،از این بزرگتر نکنی
باید برم که دیگه دل یه جای سالم نداره
به جز گناه عشق تو،طفلی گناهی نداره
دلم می خواد ببخشمت،اما دلم جون نداره
دریای عشق من به تو،یه قطره بارون نداره
دنياي من چشماي من اي عمر من اين دل من ميسوزه
گريه نکن دروغ مي گي ميدونم اين چند روزه
تو هم مثل همه ميري و منو تنها ميزاري
عاشق نبودي ميدونم عشقتو هر جا ميزاري
برو برو هرجا بگو که يار من ديوونه بود
عاشق نبودي ميدونم بودن من بهونه بود
اما بازم اين دل من عاشقشه اونو مي خواد
ميميرم از جاي خاليش اگه بره ديگه نياد
دل از عاشقي نبر رفته كه رفته
اگه عاشق تو بود تنها نمي رفت
شده پا به پات ميسوخت اما نميرفت
بيخيالش مگه چند سال تو جووني
بيخيالش مگه چند سال تو ميموني
بيخيالش اينا رسمه روزگاره
همشون كاره خداست حكمتي داره
ياد حرفاي قشنگش ميدونم واست عذابه
دل تو خيلي گرفته حال و روزتم خرابه
اون كه رفته خيلي وقته خبري از تو نداره
اون يه ابر پر غباره گاهي وقت ها نمي باره
ديگه تنها شدي و سكوت تو پر از غمه
همه ي آدم و عالم واسه تو جهنمه
اون كه رفته ديگه رفته ديگه برگشتن نداره
اگه دوست داشت نميرفت ديگه تنهائي دوباره

منو بگو عاشقونه به پای تو مونده بودم
منو بگو به خاطرت از همه جا رونده بودم
منو بگو بی اختیار گریه میکردم واسه تو
آخرشم زجرم دادی منی که با وفا بودم
منو بگو تو سادگی خیال کردم دوستم داری
یادته گفتی که دیگه دست تو دستام نمیذاری
خیر نبینی که عاقبت شکستی قلبه خستمو
لعنت به تو بی آبرو خالی گذاشتی دستمو
الهی از کاسه درآد چشمای هرزه ی سیات
الهی که خون بباره به جای اشک و گریه هات
الهی افسرده بشی تا زنده ای زجر بکشی
الهی قبل مردنت طعم عذاب و بچشی
الهی بخت تو مثل چشم و دلت سیاه بشه
تا اینکه وابستش شدی بره ازت جدا بشه
الهی که آرزوهات رنگ سیاهی بگیره
اونروز که عاشقش شدی جلوی چشمات بمیره
ببيني كه تنهام
كجائي ببيني چه تاريك شبهام
چي شد تو نگاهت كسه ديگه اي بود
كجائي كه بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بيا تا بريزم اشكام و براهت
كجائي گل من تو رفتي مي دونم
دلم تنگ واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب مني
ولي باز چه ساده دل و ميشكني
اوني كه پرهاش و بست ونشست
چه ساده پريد و دلم رو شكست
نبودي ببيني چي اومد سر من
كجائي ببيني شكسته پر من
پريدي چه ساده تو تنها نزارم
ميدوني كه ناي پريدن ندارم
پر من شكسته نكن نا اميدم
بدون بعد چشمات خوشي رو نديدم
چه شبها بيادت نشستم ميدوني
بسه گريه زاري تو نا مهربوني
بدون تا ابد تو قلب مني
ولي باز چه ساده دل و ميشكني
اوني كه پرهاش و بست ونشست
چه ساده پريد و دلم رو شكست

كجائي عزيزم ببيني كه تنهام
كجائي ببيني چه تاريك شبهام
چي شد تو نگاهت كسه ديگه اي بود
كجائي كه بعد تو غم همدمم بود
نگاهم هنوزم تو حسرت نگاهت
بيا تا بريزم اشكام و براهت
كجائي گل من تو رفتي مي دونم
دلم تنگ واسه تو نا مهربونم
بدون تا ابد تو قلب مني
ولي باز چه ساده دل و ميشكني
اوني كه پرهاش و بست ونشست
چه ساده پريد و دلم رو شكست
نبودي ببيني چي اومد سر من
كجائي ببيني شكسته پر من
پريدي چه ساده تو تنها نزارم
ميدوني كه ناي پريدن ندارم
پر من شكسته نكن نا اميدم
بدون بعد چشمات خوشي رو نديدم
چه شبها بيادت نشستم ميدوني
بسه گريه زاري تو نا مهربوني
بدون تا ابد تو قلب مني
ولي باز چه ساده دل و ميشكني
اوني كه پرهاش و بست ونشست
چه ساده پريد و دلم رو شكست

به شعر می کشم تو را،
به لحظه لحظه غزل
چو مثنوی بلند و خوب ,
چو شعر نو ورق ورق
قافیه های بودنم,
نگاه های سبز توست
ردیف و بیت جان من ,
بودن در کنار توست
به اوج می رسم چو دود,
به عشق می سپاریم
تمام!نه نمیشوی,
به لحظه می رسانیم
اگر چه
سرد
و
سخت
و
گنگ,
زمان تلخ رفتنت
هنوز با تو زنده ام,
به آرزوی دیدنت
تو عشق را نخوانده ای,
کنار من نمانده ای
ز عشق خواهمت تورا,
مرا ز خود رمانده ای؟؟
رمانده ای و رفته ای
به یاد ها سپردیم؟
من امشب از غزل از مثنوی از گریه سرشارم / سرم را میگذارم بی تو روی شانه ی تارم
پری های خیالم ناگهان در رقص می آیند / که تو شرقی ترین آئینه می آیی به دیدارم
سرت را میگذاری روی زیر اندازی از چشمم / نگاهم میکنی چشمی که عمری کردی انکارم
دل من گر چه چشم زخمی اسفندیار اما / چگونه میتوانم از نگاهت دست بر دارم
تو رفتی و منم ماندم با شعر و سه تار اما / به دندان پشت دستم مینویسم دوستت دارم

دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه!
هر چی بیشتر بمونی
و اگه رفتی جای پاهات

میگن اگه دلت واسه کسی تنگ شد و نمی تونستی ببینیش بخواب حتما خوابشو می بینی!
میخوام بخوابم. برا همیشه!
چون یه لحظه هم نمی تونم بی نگاهت زنده باشم..

تو را از هستي و بودن گرفتن
مرا از آرزو كردن گرفتن
و نفرين بر تمام شهر زيرا
مرا از تو تو را از من گرفتن


دل من یه روز به دریا زد و رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا کرد و رفت
گفتم نرو پرپر
گفتی:میخوام تنها باشم
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن
صید افتاده به خونم
تو چه آ سان میگذری...
غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چو در خانه ببستم
دگر از پای نشستم
گوئیا زلزله آمد
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه ی شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی
برنخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
با تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی... نتوانم
نتوانم
بی تو من زنده نمانم.......